
فلسفه آفرینش ابلیس از نظر قرآن
(قسمت اول)
خداوند در قرآن کریم می فرماید:« اِذْ قَالَ رَبُّک لِلْمَلَئکَةِ إِنى خَلِقُ بَشراً مِّن طِین(71) فَإِذَا سوَّیْتُهُ وَ نَفَخْت فِیهِ
مِن رُّوحِى فَقَعُوا لَهُ سجِدِینَ(72) فَسجَدَ الْمَلَئکَةُ کلُّهُمْ أَجْمَعُونَ(73) إِلا إِبْلِیس استَکْبرَ وَ کانَ مِنَ الْکَفِرِینَ(74
) قَالَ یَإِبْلِیس مَا مَنَعَک أَن تَسجُدَ لِمَا خَلَقْت بِیَدَى أَستَکْبرْت أَمْ کُنت مِنَ الْعَالِینَ(75) قَالَ أَنَا خَیرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنى مِن
نَّار وَ خَلَقْتَهُ مِن طِین(76) قَالَ فَاخْرُجْ مِنهَا فَإِنَّک رَجِیمٌ(77) وَ إِنَّ عَلَیْک لَعْنَتى إِلى یَوْمِ الدِّینِ(78) قَالَ رَب
فَأَنظِرْنى إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ(79) قَالَ فَإِنَّک مِنَ الْمُنظرِینَ(80) إِلى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ(81) قَالَ فَبِعِزَّتِک
لأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ(82) إِلا عِبَادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ(83) :

ترجمه: ''به خاطر بیاور هنگامى را که پروردگارت به ملائکه گفت : من بشرى را از گل مى آفرینم .
هنگامى که آن را نظام بخشیدم و از روح خودم در آن دمیدم براى او سجده کنید . در آن هنگام همه
فرشتگان سجده کردند . جز ابلیس که تکبر ورزید و از کافران بود ! گفت : اى ابلیس چه چیز مانع تو از
سجده کردن بر مخلوقى که با قدرت خود او را آفریدم گردید ؟ آیا تکبر کردى ، یا از برترین بودى ؟ ( بالاتر از
اینکه فرمان سجود به تو داده شود ! ) . گفت : من از او بهترم ! مرا از آتش آفریده اى و او را از گل !
فرمود : از آسمانها ( و از صفوف ملائکه ) خارج شو که تو رانده درگاه منى ! و مسلما لعنت من بر تو تا
روز قیامت خواهد بود . عرض کرد : پروردگار من ! مرا تا روزى که انسانها برانگیخته مى شوند مهلت ده .
فرمود تو از مهلت داده شدگانى . ولى تا روز و زمان معینى . گفت : به عزتت سوگند همه آنها را گمراه
خواهم کرد ! مگر بندگان خالص تو از میان آنها'' .

بسیارى سؤال مى کنند که اگر انسان براى تکامل و نائل شدن به سعادت از طریق بندگى خدا آفریده شده ،
وجود شیطان که یک موجود ویرانگر ضد تکاملى است چه دلیلى مى تواند داشته باشد ؟ آنهم موجودى
هوشیار ، کینه توز ، مکار ، پر فریب و مصمم ! اما اگر اندکى بیندیشیم خواهیم دانست که وجود این دشمن
نیز کمکى است به پیشرفت تکامل انسانها . راه دور نرویم همیشه نیروهاى مقاوم در برابر دشمنان سر
سخت جان مى گیرند ، و سیر تکاملى خود را مى پیمایند . فرماندهان و سربازان ورزیده و نیرومند کسانى
هستند که در جنگهاى بزرگ با دشمنان سرسخت درگیر بوده اند . سیاستمداران با تجربه و پر قدرت آنها
هستند که در کوره هاى سخت بحرانهاى سیاسى با دشمنان نیرومندى دست پنجه نرم کرده اند .

قهرمانان بزرگ کشتى آنها هستند که با حریفهاى پر قدرت و سرسخت زورآزما یى کرده اند . بنابر این چه
جاى تعجب که بندگان بزرگ خدا با مبارزه مستمر و پى گیر در برابر شیطان روز به روز قویتر و نیرومندتر
شوند ! دانشمندان امروز در مورد فلسفه وجود میکربهاى مزاحم مى گویند : اگر آنها نبودند سلولهاى بدن
انسان در یک حالت سستى و کرخى فرو مى رفتند ، و احتمالا رشد بدن انسانها از 80 سانتیمتر تجاوز نمى
کرد ، همگى به صورت آدمهاى کوتوله بودند ، و به این ترتیب انسانهاى کنونى با مبارزه جسمانى با
میکربهاى مزاحم نیرو و نمو بیشترى کسب کرده اند . و چنین است روح انسان در مبارزه با شیطان و هواى
نفس .اما این بدان معنا نیست که شیطان وظیفه دارد بندگان خدا را اغوا کند ، شیطان از روز اول خلقتى پاک
داشت ، مانند همه موجودات دیگر ، انحراف و انحطاط و بدبختى و شیطنت با اراده و خواست خودش به
سراغش آمد ، بنابر این خداوند ابلیس را از روز اول شیطان نیافرید ، او خودش خواست شیطان باشد ولى در
عین حال شیطنت او نه تنها زیانى به بندگان حق طلب نمى رساند بلکه نردبان ترقى آنها است. منتها این
سؤال باقى مى ماند که چرا درخواست او را در باره ادامه حیاتش پذیرفت ، و چرا فورا نابودش نکرد ؟ !
پاسخ این سؤال همانست که در بالا گفته شد و به تعبیر دیگر : عالم دنیا میدان آزمایش و امتحان است
( آزمایشى که وسیله پرورش و تکامل انسانها است ) . و مى دانیم آزمایش جز در برابر دشمنان سرسخت و
طوفانها و بحرانها امکان پذیر نیست . البته اگر شیطان هم نبود هواى نفس و وسوسه هاى نفسانى انسان را
در بوته آزمایش قرار مى داد ، اما با وجود شیطان این تنور آزمایش داغتر شد ، چرا که شیطان عاملى است
از برون و هواى نفس عاملى است از درون !
تفسیر نمونه ج : 19 ص : 347-346 و ص : 335 ، عدل الهی ، ص 74-73
نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1387/05/02 ساعت 4:30 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
تسبيحات زهرا عليها السلام

يكى از تعقيبات نماز، گفتن تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام است كه
بسيار فضيلت دارد، بلكه برتر از ساير تعقيبات نماز محسوب مى شود . از
امام صادق(ع)نقل شده است كه فرمودند: «تسبيح حضرت فاطمه عليها
السلام بعد از هر نماز نزد من از هزار ركعت نماز در هر روز محبوب تر است .»
هم چنين امام صادق(ع) درباره تسبيح فاطمه زهرا عليها السلام فرمودند:
«چون به خوابگاه خود رفتى، سى و چهار بار الله اكبر، سى و سه بار الحمد
لله و سى و سه بار سبحان الله بگو و آية الكرسى و دو سوره معوذتين
( معوذتين به دو سوره آخر قرآن (قل اعوذ برب الفلق» و «قل اعوذ برب النّاس» )
كه در آنها لفظ اعوذ مىباشد مىگويند)را با ده آيه اول سوره صافات و ده آيه از
آخرش بخوان . و نيز آن امام بزرگوار به يكى از ياران خود به نام ابو هارون
فرمودند: «ما خردسالان خود را به تسبيح حضرت زهرا فرمان مى دهيم
همچنان كه آنان را مامور به برگزارى نماز مى نماييم .»
چند مسئله:

1 . در تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام ابتدا 34 مرتبه الله اكبر، سپس 33
مرتبه الحمد لله و پس از آن 33 مرتبه سبحان الله گفته مى شود .
2 . جايز است ذكر سبحان الله جلوتر از ذكر الحمد لله گفته مى شود، ولى
بهتر آن است كه ذكر الحمد لله جلوتر گفته شود .
3
. تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام بعد از نماز مستحب است; چه نماز
واجب و چه نماز مستحب، ولى در نماز واجب خصوصا در نماز صبح مستحب
مؤكد است .
4 . مستحب است ذكر تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام با تسبيح تربت
امام حسين(ع)باشد .
5
. اگر تسبيح گوينده در تعداد تكبيرات يا تسبيحات شك كند، در صورتى كه از
محل آن تجاوز نكرده باشد بايد بنا را بر مقدار كمتر بگذارد و الا بايد بنا بر اين
بگذارد كه به طور كامل انجام شده است و اگر زيادتر هم گفته باشد مانعى
ندارد .
نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1387/05/01 ساعت 4:50 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
دومسئله:


1 . براى فرد بى وضو حرام است كه نام خداوند متعال
را مس نمايد و هم چنين است بنا بر احتياط واجب مس
اسامى مبارك پيامبر(ص) و ائمه و حضرت زهرا عليها
السلام .
(توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 199، مسئله 319
آيات عظام فاضل، سيستانى، تبريزى، زنجانى: بهتر
آن است كه اسم مبارك پيامبر و ائمه معصومين و حضرت
زهرا عليها السلام را مس ننمايد .
آيت الله مكارم: مس اسم مبارك پيامبر ص و
ائمه هدى عليهم السلام و حضرت زهرا عليها السلام
اگر هتك حرمت و بى احترامى باشد حرام است )
2 . يكى از محرمات بر شخص جنب، رساندن جايى از
بدن به خط قرآن يا به اسم خدا - به هر لغت كه باشد -
و بنا بر احتياط اسم پيامبران و امامان و حضرت زهرا
است . (توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 226;
آيات عظام صافى، سيستانى، بهجت)
نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1387/04/31 ساعت 4:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

حضور ائمه علیهم السلام بر بالین شیعیان مؤمن در حال احتضار

الحاق مطیعین به اولیای خدا، نص آیه قرآنست و مفاد روایات کثیری که در
این باب وارد شده است که: در هنگام سکرات مرگ پرده را از جلوی چشم
مؤمن بر می دارند، و روح مقدس حضرت پیامبر اکرم و حضرت امام علی
علیه السلام و حضرت صدیقه کبری و حسنین و سائر ائمه علیهم السلام به
صورت مثالی و برزخی خود در نزد او حاضر میشوند و آنها میگویند: ما رفقای
تو هستیم بیا با هم برویم در آن بهشت ها سُکنی گیریم و در همه احوال با
هم، هم صحبت و همنشین باشیم با هم در یک قصر در مقام امن زندگی
کنیم و به تماشای یکدگر در جَلَوات الهیه مشغول شویم؛ («عَلَی ' سُرُرٍ
متَقَـ'بِلِینَ ؛ بر تخت ها روبه روی هم قرار گیرند» حجر/47 و صافات/44).
در کتاب «فروع کافی» مرحوم کلینی روایت میکند از سُدَیر صیرفی میگوید:
عرض کردم به حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فدایت شوم، ای پسر
رسول خدا! آیا مؤمن در وقت قبض روحش ناراحت میشود و در آن حال از
مرگ کراهت دارد؟ حضرت فرمود: نه .سوگند به پروردگار! زمانی که ملک
الموت برای قبض روح او حاضر شود، مؤمن جزع می کند و ناله سر میدهد.
ملک الموت میگوید: ای ولی خدا جزع مکن؛ سوگند به آن خدائی که محمد
صلی الله علیه وآله وسلم را به رسالت برانگیخت، من نسبت به تو از یک پدر
مهربان، مهربان تر و احسانم بیشتر است اگر فرضاً پدرت در این حال حاضر
بود و کاری از دست او ساخته بود. چشمت را باز کن و نگاه کن!

حضرت فرمود: در آن حال متمثل میشود برای او رسول خدا صلی الله علیه و
آله و سلم و أمیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین و ائمه طاهرین از ذریه
حسین علیهم السلام. و پس از آن به مؤمن گفته میشود اینست رسول خدا و
أمیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین و ائمه طاهرین علیهم السلام، و
اینان رفیقان تو هستند. حضرت فرمود: مؤمن در اینحال چشمان خود را باز
میکند و نگاه میکند به آنان. و یک منادی از جانب حضرت رب العزة روح او را ندا
میکند بدین کلمات: «یَـ'´أَیتُهَا النفْسُ الْمُطْمَنءِنةُ» إلَی مُحَمدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ
«ارْجِعِی ´ إِلَی ' رَبکِ رَاضِیَةً» بِالْوَلاَیَةِ «مرْضِیةً» بِالثوَابِ «فَادْخُلِی فِی
عِبَـ'دِی » یَعْنِی مُحَمدًا وَ أَهْلَ بَیْتِهِ «وَ ادْخُلِی جَنتِی .» فَمَا شَیْءٌ أَحَب إلَیْهِ
مِنِ اسْتِلاَلِ رُوحِهِ وَ اللُحُوقِ بِالْمُنَادِی؛ ای نفسی که به مقام اطمینان به نبوت
محمد و اهل بیت او رسیدی، باز گرد بسوی پروردگارت در حالی که راضی
هستی به مقام ولایت، و مرضی هستی به درجات و پاداش ها؛ پس داخل
شو در زمره بندگان من یعنی محمد و اهل بیت او، و داخل شو در بهشت من.
و در آن حال هیچ چیز برای او محبوب تر از آن نیست که روحش آزاد شود و از
بدن خارج گردیده و به آن ندا کننده بپیوندد» (فروع کافی کتاب الجنائز، باب ان
المؤمن لایکره علی قبض روحه، طبع سنگی، ج1، ص35و36 و طبع حیدری
ج3 ص128و127).
در تفسیر عیاشی از عبدالرحیم روایت است که: «حضرت امام باقر علیه
السلام فرمودند: هرآینه هر کدام از شما چون جانش به گلویش برسد، در آن
حال ملک الموت بر او فرود می آید و به او میگوید: آنچه را که امید داشتی به
تو بخشیده شد، و آنچه را که از آن خوف داشتی در امن و امان واقع شدی؛ و
دری از بهشت برای او بسوی منزلش باز میشود و به او گفته میشود که نگاه
کن بسوی مسکن خود در بهشت، و نگاه کن اینها رسول خدا و علی و حسن
و حسین علیهم السلام رفقای تو هستند؛ و اینست قول خدای تعالی: آن
کسانی که ایمان آوردند و در سابق رویه آنان عمل به تقوی بوده است، برای
آنانست بشارت در زندگی دنیا و در آخرت». اینها همه نتیجه اطاعت است؛ و
این وهله اولِ ملاقات و معیت است.
معادشناسی 2، صفحه 103-100
نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1387/04/30 ساعت 7:8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
((اخلاص قسمت پنجم))
اخلاص در نیت، به این معنى است كه صاحبش در نظام هستى جز
به خداوند دل نبسته است و جز براى او تلاش نمى كند. امام صادق
علیه السلام مى فرمایند: «صاحب نیت راست، قلب سالم دارد زیرا
سالم بودن قلب از وسوسه هاى ممنوعه شیطانى به خالص بودن
نیت در تمام امور براى خداست ».

خداوند فرمود: «روزى كه مال و فرزندان هیچ سودى نمى رساند،
جز آن كه خدا را با قلب سالم یابد». پیامبر فرمود: «نیت مؤمن بهتر
از عمل اوست » و نیز فرمود: «اعمال، بستگى به نیت دارد. براى
هر كسى آن چیزى است كه قصد كرده است »، و هر بنده اى باید
در تمام حركت و سكون خود نیت خالص داشته باشد زیرا اگر چنین
نباشد، در غفلت است.
خداوند غافلان را چنین وصف كرده است: «آنها نیستند، جز همانند
چهارپایان، بلكه گمراه تر از آنها هستند» و فرمود: «آنها غافلان
هستند» (مصباح الشریعه، باب 5).
نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1387/04/29 ساعت 2:9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
((اخلاص قسمت چهارم))
اخلاص در نیت به معناى خالص نمودن قصد و انگیزه براى خداست.
نیت، زمانى براى خداوند خالص مى گردد كه انسان براى عبادت یا
كار و تلاش خود، هیچ انگیزه اى جز خداوند نداشته باشد و هیچ
عاملى جز تقرب و رضاى خداوند او را به انجام عبادت و عمل وادار
نكرده باشد.

با توجه به این كه هواهاى نفسانى، به شكل بسیار
وسیع و قوى، انسان را در محاصره قرار داده اند، داشتن نیت
خالص در عمل و عبادت و حضور چهره الهى آن در ذهن، كارى بسیار
دشوار و مشكل است. اخلاص در نیت، با آگاهى و توجه کامل به
خداوند تحقق مى یابد. در هر كجا توجه به خداوند نباشد، غفلت
است. هر جا كه غفلت باشد، شرك و ریا تحقق یافته است. كسى
كه توجه به مقصد ندارد، غافل است و كسى كه از هدف غفلت
دارد، از حركت باز ایستاده است.
نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1387/04/26 ساعت 2:22 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
((اخلاص قسمت سوم))
از قرآن مجید در مورد " اخلاص " نکته جالبی استفاده
می شود و آن اینکه مخلص بودن (به کسر لام) غیر از
مخلص بودن (به فتح لام) است.

مخلص بودن (به کسر لام) یعنی در عمل اخلاص ورزیدن،
عمل را پاک و خالص برای خدا انجام دادن. اما مخلص
بودن (به فتح لام) یعنی پاک و خالص شده برای خدا.
بدیهی است که پاک و خالص کردن عمل، چیزی است و
پاک و خالص بودن به تمام وجود، چیز دیگر است.
نوشته شده توسط كربلايي در جمعه 1387/04/14 ساعت 6:1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
((اخلاص قسمت دوم))
در حدیثی به این شکل روایت شده است «انما الاعمال بالنیة، و انما لامرء ما
نوی، فمن کانت هجرته الی الله و رسوله فهجرته الی الله و رسوله ، و من
کانت هجرته لدنیا یصیبها او امرأش یتزوجها فهجرته الی ما هاجر الیه؛ همانا
اعمال، وابسته به نیت است، برای انسان همان است که قصد کرده و هدف
قرار داده است. هر کس به خاطر خدا و رسول هجرت کرده است، هجرتش به
سوی خدا و رسول است، و هر کس به خاطر زنی که با او ازدواج کند و یا به
خاطر ثروتی که به چنگ آورد هجرت کرده است هجرتش به سوی همان
خواهد بود».

امام صادق ( ع ) فرمود : کارتان را برای خدا قرار دهید نه برای مردم، زیرا هر
چه برای خدا است برای خدا ( بسوی خدا) است و هر چه برای مردم است
بسوی خدا بالا نمی رود. نیت، جان عمل است و همانطوری که تن آدمی
شریف است به جان آدمیت، شرافت عمل آدمی نیز بستگی به جان آن دارد.
جان عمل چیست؟ جان عمل، اخلاص است. قرآن کریم می فرماید: «و ما
امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین؛ و آنها دستور نداشتند جز این که خدای
یگانه را بپرستند و دین را ویژه ی او کنند» ( بینة / 5 ).
نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1387/04/13 ساعت 8:5 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
(( اخلاص قسمت اول))
شرط قبولی اعمال انسان وابسته به نیت و اخلاص آن می باشد. برای خدا
فرق نمی کند ولی برای خود آن شخص فرق می کند. او اگر خدا را نشناسد
و با او آشنا نباشد یک نوع سلوک روحی می کند و اگر آشنا باشد نوعی دیگر.
اگر آشنا نباشد عمل یک بعدی انجام می دهد، عملش تنها حسن فعلی و
حسن تاریخی می یابد، ولی اگر آشنا باشد عمل دو بعدی انجام می دهد و
عملش حسن فاعلی و حسن ملکوتی نیز پیدا می کند و دو بعدی می گردد،
اگر آشنا باشد خودش و عملش به سوی خدا بالا می رود و اگر آشنا نباشد
بالا نمی رود.

به عبارت دیگر برای خدا فرق نمی کند اما برای عمل فرق می کند. در یک
صورت، عمل، عملی می شود زنده و صعود کننده به بالا، و در صورت دیگر
عملی می شود مرده و هبوط کننده به پایین. اگر به فرض ( البته فرض
محال ) کسی خدا را نشناسد و با عمل خود به سوی خدا بالا رود خدا او را باز
نمی گرداند، اما حقیقت این است که کسی که خدا را نمی شناسد حجابی
را پاره نمی کند، طوری از اطوار نفس را طی نمی نماید و به سوی ملکوت
خدا بالا نمی رود تا عملش آنجهانی گردد و جنبه ملکوتی بیابد و صورتی پیدا
کند که در آن جهان مایه بهجت و لذت و سرور و سعادت او گردد. مقبولیت
عمل نزد پروردگار جز این نیست که عمل اینچنین باشد.
نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1387/04/11 ساعت 4:36 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

بخوانیدو عمل کنید
عقد و عروسى
برپايى مجلس عقد و عروسى در روزها و شبهاى شهادت ائمه
معصومين عليهم السلام اگر موجب توهين و هتك باشد، اجتناب از
آن لازم است .سؤال: برخى براى اينكه برنامه هاى موسيقى و لهو
و لعب در مجالس عروسى خود را توجيه كنند مى گويند: اين برنامه
ها در شب عروسى حضرت زهرا عليها السلام نيز وجود داشته
است .
سوال:آيا اين نسبتها صحيح است؟
پاسخ: چنين نسبتى صحيح نيست .
نماز حضرت زهرا عليها السلام
نماز حضرت زهرا عليها السلام دو ركعت است; بدين صورت كه در ركعت اول
بعد از حمد 100 مرتبه سوره قدر و در ركعت دوم بعد از حمد 100 مرتبه سوره
توحيد خوانده مى شود .
نماز استغاثه به حضرت زهرا عليها السلام
در مفاتيح الجنان روايت شده است كه: هر گاه حاجتى دارى دو
ركعت نماز به جاى آور و پس از سلام سه مرتبه تكبير بگو و پس از
آن تسبيحات حضرت فاطمه عليها السلام را بگو، آنگاه به سجده برو
و صد مرتبه بگو: «يا مولاتى يا فاطمة اغيثينى » ، سپس جانب
راست صورت را بر زمين بگذار و همان ذكر را صد مرتبه بگو، سپس
جانب چپ صورت را بر زمين بگذار و صد مرتبه همان ذكر را بگو و
حاجت خود را بخواه، به خواست خداوند حاجتت برآورده مى شود .
نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1387/04/10 ساعت 3:58 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

دیدار دختر آیت الله محمدعلی اراکی با امام زمان
حقاً اگر انسان با خدا باشد و برای رضای خدا عملی انجام دهد، به خوبی خواهد
یافت که خداوند او را یله نگذارده و در مواقع ضرورت به فریادش میرسد، و ارواح طیبه
حیه و جنود ملائکه برای کمک و صیانت او بسیج میشوند؛ چون عالم کون زنده و بیدار
است . وَ عِنْدَنَا کِتَـبٌ حَفِیظٌ. (ق/4، و پیش ما کتابی است که همه چیز در آن
محفوظ است.)
قضیه ای در ایام حج اتفاق افتاد که شایان دقت است ،

این قضیه متعلق به صبیه آیة الله آقا میرزا محمد علی اراکی است که از علماء
برجسته و طراز اول حوزه مقدسه علمیه قم و از زهاد و عباد و عُدولی است که در
متانت و شخصیت و تقوای ایشان در نزد خاصه و عامه جای تردید و گفتگو نیست .
ایشان میفرمودند: این صبیه من از زنان صالحه و متدینه است ، و من خودم مستقیماً
از زمان صباوت متکفل امور شرعیه و تعلیم و آداب و تربیت او شده ام و همه کارهای
او زیر نظر من بوده است و در صدق گفتار او هیچ تردیدی نیست . در موسم حج عازم
بیت الله الحرام شد تنها، و شوهرش با او نبود. و آنقدر عفیف و با حیا، و از برخورد با
مردان تجنب دارد که این سفر به تنهائی برای او ایجاد نگرانی نموده بود و پیوسته در
تفکر بود که خدایا چگونه من تنها بروم ؟ من که تا به حال به زیارت بیت الله مشرف
نشده ام ؟ و از مناسک و آداب حج عملاً چیزی نمی دانم ، من چگونه طواف کنم و
سعی کنم ؟ تا اینکه در آستان سفر قرار گرفت ، و من در موقع حرکت به او گفتم :
این ذکر را پیوسته بگو و برو: یا عَلیمُ یا خَبیرُ! خدا از تو دستگیری خواهد نمود؛ چون
این سفر واجب است و البته خداوند از میهمانان خود که راه را نمی شناسند و
آشنائی ندارند حمایت می نماید.
صبیه ما بحمدالله و المنه سفر خود را به خوبی و به سلامتی و موفقیت به پایان
رسانید و مراجعت کرد، و برای ما واقعه خود را در مکه مکرمه هنگام ورود به بیت الله
الحرام برای انجام طواف چنین تعریف کرد: من پس از آنکه از میقات احرام بستم و وارد
مسجد الحرام شدم که طواف را بجای بیاورم ، دیدم در اطراف کعبه آنقدر جمعیت
متراکم است که أبداً من قدرت ندارم طواف کنم ، حجر الاسود را که نقطه ابتدای
شروع طواف است پیدا کردم و هر چه خواستم از آنجا شروع کنم و به گرد خانه کعبه
طواف کنم ، دیدم أبداً مقدور نیست . بیچاره شدم ، گفتم : خدایا من برای طواف خانه
تو آمده ام و می بینی که با این ازدحام و انبوه جمعیت قدرت ندارم ، خدا چکنم ، نمی
توانم !؟
در اینحال ناگهان دیدم از مکان مُحاذی حجر الاسود فضائی به شکل استوانه باز شد و
کسی به گوش من گفت : خودت را به امام زمانت بسپار و در این فضا با او طواف کن !
من وارد این محل خالی استوانه ای شدم ؛ و دیدم در جلو، حضرت امام زمان مشغول
طواف هستند و پشت سر آن حضرت کمی به طرف دست چپ شخص دیگری است ،
و من وارد شدم و پشت سر آن دو مشغول طواف شدم و از حجر الاسود شروع کردم
و تا هفت شوط را به همین منوال تمام کردم . و در این مدت نه تنها احساس جمعیت
نمیکردم بلکه ابداً حتی انگشت کسی به دست یا بدن من اصابت نکرد و در تمام
هفت شوط حالِ طواف متوسل به آن حضرت بودم و دست روی شانه های آن حضرت
می مالیدم و التماس و تضرع داشتم ، ولی چهره آن حضرت را نمیدیدم چون روی آن
حضرت به طرف جلو و در حال اشتغال به طواف بودند و چون هفت شوط طواف به پایان
رسید خود را خارج از آن حلقه نگریستم ، و دیگر أبداً امام زمانی و شخص دیگری نبود
و دیگر آن حضرت را ندیدم و من از این قضیه فقط یک تأسف دارم و آن اینکه من چرا به
آن حضرت سلام نکردم تا جواب سلام آن حضرت را نیز دریافت کنم .

آیه الله أراکی میفرمودند: این نتیجه انقطاع به خداست ؛ و خود را
عاجز و فقیر دیدن و تبتل و ابتهال بسوی او نمودن و من در سفر حج که مشرف شدم
بسیار مشتاق بودم که حجر الاسود را استلام کنم ، و یک روز با جمعی از دوستان
همراه برای طواف رفتیم که شاید به کمک و مساعدت آنان قدری جمعیت راه دهند و
ما بتوانیم برای یکبار استلام حجر را بنمائیم ، همینکه با آن همراهان و یاوران به
نزدیک حجر رسیدیم و نزدیک بود استلام کنیم که ناگهان یک فشار انبوه جمعیت چنان
ما را از آنجا بر کنار زد که هر کدام به گوشه ای پرتاب شدیم ! و این نتیجه عدم انقطاع
به خدا و همان فی الجمله اعتماد و اتکائی بود که به آن همراهان داشتیم !
معادشناسی 7، صفحه 178-175
نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1387/04/06 ساعت 10:49 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
دروغ بستن به حضرت زهرا عليها السلام
اگر روزه دار با گفتن، نوشتن، اشاره و مانند اينها به خدا و پيامبر
صلى الله عليه و آله و جانشينان آن حضرت عمدا نسبت دروغ بدهد
روزه اش باطل مى شود و احتياط واجب آن است كه نام حضرت
زهرا عليها السلام و ساير پيامبران عليهم السلام و جانشينان آنان
هم در اين حكم فرقى ندارد .
صلوات بر فاطمه عليها السلام
يكى از عبادتهاى دينى درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمى
مرتبت و اهل بيت معصوم آن حضرت است . اين عبادت ريشه
قرآنى دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است . «ان
الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و
سلموا تسليما» ترجمه:خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مى فرستد
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، بر او درود فرستيد و سلام گوييد و
كاملًا تسليم (فرمان او) باشيد. (احزاب/56) در روايتى از پيامبر
صلى الله عليه و آله آمده است كه درود فرستادن بر فاطمه زهرا
عليها السلام آثار معنوى بالايى دارد و در قيامت شايستگى الحاق
به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را براى انسان فراهم مى كند .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «يا فاطمة من صلى عليك
غفر الله له، و الحقه بى حيث كنت من الجنة; اى فاطمه! هر كس بر
تو صلوات بفرستد خداوند او را مى آمرزد و در هر جاى بهشت كه
باشم وى را به من ملحق سازد .» كيفيت صلوات بر حضرت زهرا
عليها السلام چنين است: «اللهم صل على فاطمة و ابيها و بعلها و
بنيها والسر المستودع فيها بعدد ما احاط به علمك .»
نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1387/04/02 ساعت 12:52 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

"این فقط گوشه ای است از نگاه همسایگی ما به آنان که هنوز نفس های خسته
شان عطر خوش شلمچه و تلخی گاز شیمیایی با خود دارد و ما از همسخنی با آنان
گریزانیم!
فاصلهاى ندارد، دیوار به دیوار هستیم. یکى دو وجب بیشتر نیست. یکى دو تا آجر؛
البته من فکر نمىکنم چیزى غیر از یک تیغه باشد. روزهاى اول که آمدند توى محل ما
خانه اجاره کردند، زیاد اهمیت ندادم. گفتم شاید "آسم" و یا ناراحتىاى دیگر دارد. دو
سه شب که گذشت خیلى کلافه شدم؛ رفتم و زنگ خانهشان را زدم، طبقه دوم.
زنش بود، آمد دم در. اولش رویم نشد چیزى بگویم، ولى وقتى فکر سر و صدا و
سرفههای وقت و بی وقت افتادم، به خودم جرأت دادم و گفتم:
- مىبخشین آبجی، آقاتون تشریف دارن؟
ناراحت و شرمنده، انگار که همسایههاى دیگر هم قبل از من گفته باشند، گفت:
- دارن نماز مىخونن، اگه امرى هست بفرمایین!
کمى آرام تر گفتم:
- خواهرِ من اگه ایشون ناراحتى داره، مریضه، ببرینش دکتر، خوب نیست آدمِ مریض
همین طورى توى خونه بمونه ... باعث ناراحتى اهل خونهاس ...
سرش را پایین انداخت و زیر لب گفت:
- چشم، حتماً ... حتماً مىبرمش دکتر ...
با همسایههاى دیگر هم صحبت کردم، آنها هم شاکى بودند ولى هیچ کدام مثل ما
ناراحتى نمىکشیدند. اتاق خواب شان درست پنجره به پنجرۀ اتاق خواب ما بود. یک
بار دیگر که رفتم درِ خانهشان، خودش آمد دم در. جوانى بود شاید ۳۰ ساله. مىگفتند
بچه دار نمىشوند. شاید همین مریضش کرده بود. یک دستمال جلوى صورت گرفته
بود و مدام سرفه مىکرد و خلط بالا مىآورد. حالم داشت بهم مىخورد. خیلى خودم
را نگه داشتم، دیگر کلافه شده بودم، بهش گفتم:
ـ آقا جون اگه حالت بده برو دکتر. اگه درمون داره که خُب، خوبش کن. اگه نه که برو
یه جایى خونه بگیر، تو بیابونا یه جایى که کسى نباشه که حداقل مزاحم آسایش و
آرامش مردم نشى. مردم خسته هستن صبح تا شب جون کندن، کار کردن مىخوان
یه دیقه تو خونه شون آرامش داشته باشن. آخه درست نیس که آسایش مردمو به
هم بزنین. والله من فقط احترام این رو که خیلى مؤمن و مسجدى هستین نگه داشتم
و گرنه چند بار تا حالا شکایت کرده بودم. یه شب نشد ما راحت بخوابیم.عین بمب و
موشک، تاپ و تاپ پنجرههامون مىلرزه، باور کنین خدارو خوش نمی یاد. اونم از شما
که اهل خدا و پیغمبرید...
دیگر همه حرف هایم را با او زدم. او فقط سرفه مىکرد و سر تکان داد. یک بار که
خوب نگاه کردم، دیدم توى چشمانش که سرخ شده بودند، اشک جمع شده. حتماً از
سرفههایش بوده. مىگفتند از بس همسایههاى قبلىشان ناراحت وشاکى بودهاند،
این خانه را دربست اجاره کردهاند. همسایهها مىگفتند در عرض یک سال چندخانه
عوض کردهاند.
آن شب بدجورى عصبانى شدم. نصفه شب بود. یک آن یاد موشکباران ها افتادم.
چى کشیدیم توى آن شب ها. رفتم در خانهشان، زنگ نزدم، محکم با مشت در را
کوبیدم. همچین که صداى دویدنِ کسى را توى پلهها شنیدم، حتم داشتم خودش
است و شاید مىخواست بیاید دعوا. خودم را آماده کردم. قصد داشتم هرچى که از
دهانم در مىآید بگویم:
- خجالت هم خوب چیزیه. شماها دیگه شرف رو خوردین، حیارو تف کردین. بخواد این
جورى باشه، همین امشب یه کلنگ ورمى دارم و دیوار رو خراب مىکنم تا هم
شماها راحت بشین هم ما. یا شب سرفه کن روز مردم راحت باشن، یا روز سرفه
کن شب مردم آسایش داشته باشن ... یه ساعت نباید خفهخون بگیرى؟ اعصاب مردم
رو خورد کردى. از بس صداى سرفههاى جنابعالى اومده مغزمون ورم کرده. اصلا
خواب از خونهمون رفته. اگه یه بار دیگه صداى سرفهات بلند بشه، خونهرو روى سرتون
خراب مىکنم. بگم خدا اون بىدینىرو که خونهرو به شما اجاره داده چیکار کنه.
همینه دیگه. آسایش و امنیترو از مردم گرفتین. همین امشب یه استشهاد محلى
جمع مىکنیم که از این محل بیرونتون کنن...
آمدم با مشت در را بکوبم که در باز شد. نزدیک بود مشتم بخورد توى صورت زنش که
آمد در را باز کرد. سعى کردم خودم را کنترل کنم ولى عصبانیتم را از دست ندهم. یک
دفعه دیدم زنش دارد گریه مىکند؛ تا مرا دید دستپاچه شد. بریده، بریده با گریه گفت:
ـ برادر ... خدا واسه بچههات حفظت کنه... آقامون داره از دست مىره... حالش
خیلى خرابه...
گیرکردم. ماندم چیکار کنم. بىاختیار گفتم:
- اگه چیزیه من برم ماشینم رو بیارم...
ولى او با هقهق گفت:
- نه آقا... تلفن زدم آژانس ماشین بفرسته... شما بیایین بالاى سرش باشین من یه
زن تنهام...
.jpg)
رفتم بالا. وسط اتاق یه تشک پهن شده بود. شده بود مثل نى. زردِ زرد. سرفههایش
خیلى سخت و جان خراش بودند. سطلِ کنار دستش پر بو از خلط خونى. گفتم:
- آخه آبجی، ورش دارین زود ببریمش درمانگاه سر کوچه...
او گفت:
- آخه این رو هر دکترى نمیشه ببریم...
اهمیتى ندادم. گفتم شاید دکتر خصوصى داشته باشند، آن هم که الان توى خانهاش
خواب است. سرفههایش سخت شد. شکمش خیلى تند بالا و پایین مىرفت. خیلى
سخت و با سر و صدا نفس مىکشید. یکى دو تا از همسایهها هم آمدند. زن و دختر
من هم آمدند. زنم اولش شاکى بود ولى وقتى اوضاع را دید رفت طرف زن او. شروع
کرد به دلدارى و گِلگى:
- عیبى نداره خواهر، خوب مىشه... این دور و زمونه مریضی هاى بدى اومده. باید از
همون اول مىبردینش دکتر. کوتاهى کردین ولى بازم دیر نشده همین درمونگاه سر
کوچه دکتر کشیک خوبى داره. از همون اول اگه پی گیر مىشدین حالا نه خودتون
عذاب مىکشیدین، نه همسایهها ...
زدم به پهلوى زنم. رویم که به او بود، افتاد به قاب عکس روى طاقچه. کنار آینه و
شمعدان، بغل قرآن، عکس یک جوان قوى و تنومند بود که لباس بسیجى تنش کرده
بود، توى جبهه بود. عجب هیکلى داشت. از آنها بود که مىگویند یک تنه ۱۰ تا مرد را
حریف است. زن همسایهمان که دید من دارم به عکس نگاه مىکنم، رفت آن را
برداشت و گرفت جلوى صورتش و شروع کرد به گریه کردن. گفتم:
ـ مىبخشین آبجى، این خدا بیامرز کیه؟
نگاهش را که بلند کرد، بدجورى اشک صورتش را پوشانده بود. مثل این که حرف بدى
زده باشم، یک آه بلند کشید که زن هاى همسایه دویدند طرفش. سریع آمدم کنار.
فکر کردم که باید برادرش باشد که این جورى برایش گریه مىکند.آن مرد داشت دست
و پا مىزد، حالش خیلى بد شده بود. با پنجههایش کم مانده بود تشک را تکه پاره
کند. گفتیم که بلندش کنیم و با ماشین ببریمش درمانگاه. تا آمدم بلندش کنم مچ
دستم را گرفت. فشار سختى داد، تندتند نفس نفس مىزد. بدنش تقلاى شدیدى
داشت. سعى کردم مچم را از دستش خلاص کنم ولى نشد. بدجورى گرفته بود.
لبانش به ذکرى مىجنبید. صدایى به گوش نمىرسید جز خِرخِر نفس زدن. خودش را
این طرف و آن طرف مىانداخت. خون از گلویش بیرون مىزد. گرماى تند و بدبویى از
دهانش بیرون مىآمد. براى اولین بار از روزى که آمده بودند به این محل، صدایش را
شنیدم. مدام با خرخر نفس مىگفت:
- سوختم ... سوختم ... سوختم…

یک دفعه خودش را بلند کرد و کوبید زمین. به سختى نفسى کشید و شکمش از
حرکت باز ایستاد. بدنش آرام شد. خونابه از گوشه لبش جارى گشت. صداى جیغ
همسرش در اتاق پیچید و همه را به وحشت انداخت. همه مات شان برده بود که
چى شده. ناگهان قاب عکسى که دست زنش بود، پرت شد و صاف افتاد بغل تشک
او، روى گُل هاى سرخ و زرد قالى. شیشه قاب عکس خرد شد. ریزریزریز، خوب که به
عکس توى قاب نگاه کردم، دیدم چشمانش آشناست. سرم گیج رفت یک نگاه
انداختم به صورت او که چشمانش باز مانده بود. نگاه همان نگاه بود. تسبیحى سفید
از آنهایى که حاجی ها از مکه مىآورند، در دست چپش بود. چشمم افتاد به چیزى
که در دست چپ تصویر داخل قاب بود. خوب که خیره شدم دیدم یک ماسک ضد گاز
شیمیایى است.
چقدر هواى این اتاق گرفته. دارم خفه مىشم. این بوى سیر از کجاست؟
خاطرات جبهه
نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1387/03/25 ساعت 2:35 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
آن كه معاش مادي را وسيله ي مقامات معنوي نگيرد، سخت در خطاست.
آن كه طبيعتش را بر عقلش حاكم گردانيده است، در محكمه ي هر بخردي محكوم است.
آن كه در اطوار خلقتش نمي انديشد، سوداي او سراسر زيان است.
آن كه كشتزارش را وجين نكند، از گياه هرزه آزار بيند.
آن كه خود را ابدي شناخت، فكر ابد مي كند.
آن كه با ياد خدا همدم نيست، آدم نيست.
آن كه خود را نشناخت، چگونه ديگري را مي شناسد؟
نوشته شده توسط كربلايي در جمعه 1387/03/24 ساعت 3:30 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

آقای محتشمی شما چرا؟
علی رغم اینکه سعی میشود در این وبلاگ از پرداختن به مسائل
سیاسی و وارد شدن به جناح بازی های امروزی پرهیز شود اما
اهانت به حضرت علامه مصباح یزدی را موضوع سیاسی نمیدانم
بلکه موضوعی کاملا مرتبط با مسائل دین وحوزه میدانم لذا
برآن شدم تا به آقای محتشمی بگویم شما در یادگیری اندیشه ها
وافکار امام (ره) نمره قبولی دریافت نکردید چرا که شما باید بیش از
دیگران از اندیشه های امام آگاه باشید و از ایشان درس گرفته
باشید.

آیتالله مصباح یزدی شخصیتی است که تمام عمر خود را صرف
خدمت به اسلام و حوزه های علمیه و تربیت طلاب فاضل کرده
است و جسارت به چنین شخصیتی شایسته افرادی که مدعی
هستند از نزدیکان امام(ره) بوده اند، نیست.
آقای محتشمی: شما باید در قبال اتهاماتی که به آیت الله مصباح
یزدی نسبت داده اید در محضر خداوند و حوزه های علمیه پاسخگو
باشید.
آقای محتشمی: آیا درباره این حرکتی که در پیش گرفته اید
اندیشه کرده اید ؟
آقای محتشمی: آیا تعابیر ارزشمند رهبر انقلاب درخصوص آیت الله
مصباح مبنی بر اینکه ایشان خلأ علامه طباطبایی و شهید مطهری
را جبران می کنند، شنیده اید؟
آقای محتشمی: اهانت به شخصیتی که خدمات فراوانی به اسلام
و انقلاب کرده و مورد تایید و محبت ولی فقیه و همه علماست،
برای چیست؟
آقای محتشمی: شما چرا؟
حضرت آیت الله مصباح یزدی شخصیتی است که از حنجرهاش
فرياد همه شهيدان خمينى به گوش مىرسيد، شخصیتی كه يكه و
تنها سينه خود را در مقابل همه جريانهاى فكرى، سياسى و
فرهنگى كه مىرفتند تا به ساحت مقدس »حسينيه امام« اهانت
كنند سپر كرد، عالمی كه بوى جوانى، بوى عطر شهادت، بوى
ولايت مدارى، بوى انتظار از پرچم فداكارى و مجاهدتش به مشام
مىرسد.
استادی كه سخنرانىها، موضعگيرىها، هدايتهاى فكرى و
معنوى، آرايش صف روكردگان به قبله غرب را در هم شكست و به
تنهايى درچند سنگر سياست و فرهنگ و... جنگيد، پرده از چهره
نقاب نفاق و نفاق نويين برداشت، ايستاد اما هرگز طوفان تهمت و
افترا او را خم نكرد و چنان بذرى در نهاد جوانان غيور و ولايت مدار
كاشت كه جوانههايشان نه تنها در برابر طوفانهاى سهمگين ليبرال
دمكراسى سر خم نكردند بلكه اگر سر از تن آنان هم جدا شود هرگز
پشت به رهبرى نخواهند كرد، درود بر او كه فرياد همه شهيدان
خمينى، و بهشتى و مطهرى و خامنهاى است.
آیا براستی حضرت آیت الله مصباح یزدی را میشناسیم؟
۱-
از فرمايشات حضرت امام خمينى (ره) به نقل از آيت الله مسعودى
خمينى:
v"آقاى مصباح ذوشهادتين است".
۲-

مقام معظم رهبرى:
v" بنده نزديك به چهل سال است كه جناب آقاى مصباح را مى
شناسم و به ايشان به عنوان، يك فقيه، فيلسوف، متفكر و صاحب
نظر در مسايل اساسى اسلام ارادت دارم. "
v" اگر خداى متعال به نسل كنونى ما، اين توفيق را نداد كه از
شخصيت هايى مانند علامه طباطبائى و شهيد مطهرى استفاده
كند، اما به لطف خدا اين شخصيت عزيز و عظيمالقدر، خلاء آن
عزيزان را در زمان ما پر كرده است. "
v" من خدا را شكر و حمد مىكنم كه نسل جوان ما در سراسر
كشور به ايشان (آيتالله مصباح يزدى) شديداً علاقمند و قدردان
است. "
۳-

علامه طباطبايى(قدس سره) (به نقل از حجة الاسلام آقاى شيخ
اصغرمرواريد):
v"آقاى مصباح از بين شاگردان من مثل انجير مى ماند كه هيچ چيز
آن دور ريخته نمى شود".
۴-

شهيد آيت الله بهشتى:
vدوست عزيز و دانشمند محترم ... خيلي زودتر از اين مي خواستم
براي شما نامه بنويسم ولى در پى ساعت دنجى بودم كه بتوانم با
آقاى مصباح كه « مصباح دوستان »است با فكرى فارغ گفتگو كنم و
از اينگونه ساعت ها كم بهره بردهام.
نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1387/03/20 ساعت 5:29 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
سرزمين كربلا يادش بخير

هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست ،
و زمان انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد
و آنگاه خون شهید جاذبه ی خاک را خواهد شکست
و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن ،
به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن
هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد...
فهرست اصلي كربلايي110
دوستان كربلايي من